نکو گوی گر دیر گویی چه غم !

 

بنابر آنست که طایفه ای از حکمای هندوستان درفضایل بزرجمهر سخن می گفتند.به آخر جزاین عیبش ندانستندکه درسخن گفتن بطئی است , یعنی درنگ بسیار می کندو مستمع رابسی منتظربایدبودن تا تقریر سخنی کند.بزرجمهر بشنیدوگفت: "اندیشه کردن که چه گویم به از پشیمانی خوردن که چراگفتم."

سخندان پرورده  پیر کهن

بیندیشدآنگه بگوید سخن

مزن تاتوانی   به گفتاردم

نکو گوی دردیرگویی چه غم

بیندیش   وانگه   برآور نفس

وزان پیش بس کن که گویندبس

به نطق آدمی بهترست از دواب

دواب ازتوبه گرنگویی صواب

 

شاخه گلی از گلستان سعدی

 

/ 11 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نفحات نفس

ور به تیغم بزنی با تو مرا خصمی نیست / خصم آنم که میان من و تیغ ات، سپر است! بزرگان از بزرگان یاد میکنند[گل] استاد باهری عزیز و یاد بزرگمهر بزرگ

الـهه ی آرامــش ...

سلام اینجا که میام ، گنجشک قسمت آواتار رو میبینم خندم میگیره ! یاد آدمهای شاد و زرنگ می افتم [لبخند]

شبنم

سلام استاد ... اول اندیشه، وانگهی گفتار ..

رویا

سلام .خوبین شما؟ مدت ها وبلاگتون رو باز می کردم و نمی تونستم کامنت بذارم. البته این مشکلم با همه ی پرشینی ها بود.شما هم که دیگه افتخار سر زدن ندادین..[ناراحت]

الـهه ی آرامــش ...

سلام به امید خدا ، مثل پارسال از جمعه اول محرم تا اربعین امام حسین (ع) ، همگی با هم زیارت عاشورا رو راس ساعت 23:00 + زمزمه خواهیم کرد . دوستانی که نیت حضور دارند ، منتظریم . [لبخند] + سر ساعت به خاطر حضور و همدلی ست ؛ احیانا" ساعت 23:00 براتون امکان نداشت یه زمان دیگه در همون روز بخونید . [لبخند] شاد و موفق باشید [گل]

خردبان

درود بر شما. جشن آذرگان را به شما شادباش می گویم. بسیار زیبا فرموده اند سعدی بزرگ و فرزانه. به راستی اینچنین است و سخن چونان تیری است که تا از کمان رها شد نمی توان آن را باز آورد

شهرام پاشا

عالی بود زنده باد اسم وبلاگم عوض کردم شد من و تو سپاس