ازکجا آمده ام ؟

 

روزها فکر من اینست و همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟

از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود؟

به کجا میروم آخر ننمایی وطنم؟

مانده‌ام سخت عجب، کز چه سبب ساخت مرا؟

یا چه بودست مراد وی، از این ساختنم؟

خنک آن روز که پرواز کنم تا بر‍‍ِ دوست

به امید سر کویش، پَر و بالی بزنم

کیست آن گوش، که او می‌شنود آوازم؟

یا کدامین که سخن می‌نهد اندر دهنم

من به خود نامدم اینجا، که به خود باز روم

آنکه آورد مرا، باز برد تا وطنم

مرغ باغ ملکوتم، نیم از عالم خاک

چند روزی قفسی ساخته‌اند از بدنم

 

"مولانا"

 

@@@

"... باید کوشید تا با تفکر درباره مرگ ,خودرابه مقامی رسانید که دیگر مرگ نه ماننددشمنی وحشتناک , بلکه چون دوستی مهربان در نظرمان مجسم شود.دوستی که روان شمارا که در نتیجه پرهیزگاری خسته وفرسوده شده است, از این زندگی پریشان وغم افزا آزاد می کند وآن را به بهشت آرامش وسعادت هدایت می نماید..." 

لئون تولستوی

 

/ 7 نظر / 22 بازدید
شبنم

رسیدن به این باور و تفکر سخته ... من ذهنم هیچ وقت با مرگ دوست نمیشه!

شادی

با سلام اگر خود در این مورد نکوشیم دوستانی دیگریمهربان تر از او ! برای این منظور می کوشند ! ( با آرزوی دور شدن هر چه بیشتر از این دوستان عزیز )

در قلمرو تاریخ

چقدر زیبا و جالب و تامل برانگیز شباهتهای فکری لئون تولستوی و مولانای بزرگ در باره مرگ و نگاه متفاوت آنها به این حقیقت هستی و قشنگی تعبیرشان واقعا ستودنی و جالب توجه است. در جای دیگر نیز مولانای بزرگ می فرماید : ما ز دریائیم و دریا میرویم----ما زبالاییم و بالا میرویم تعبیر زیبای دیگری از : انا لله و انا الیه راجعون بی نهایت سپاس از مطالب همیشه قشنگتون

برگی از یک نوشته

سلام...... ذهن من که خیلی وقته با این حقیقت واقعی اما تلح پیوند داره چه شعر زیبایی من خیلی دوستش دارم این شعر را ببخشیدم یکی دو روزه وضع زمانیم اصلا خوب نیست ببخشید اگر دیر سر زدم ......[گل]

برگی از یک نوشته

این مردی که تازه مسلمان هم نبوده کاملا اشاره داشته به چیزی که بار ها توی دین ما شیعه ها بهش تاکید شده [گل]

خردبان

به گفته ی استاد زنده یاد مشیری: مگر دنبال آرامش نمی گردید؟ چرا از مرگ می ترسید؟!

مهتاب

مرگ یعنی رهایی یعنی پرواز یعنی زندگی یعنی فردا [گل]