راهی نو
راهی شو اگر عزم رسیدن کردی !

 

آدم از حیرت ,  انگشت به دهان می ماند.یعنی این ها همان دندانهای تیز وبرنده ایست که در چشم برهم زدنی ران یک بوفالوی چندتنی را از پیکرش جدامی کند ویاگردن یک گوزن چندصدکیلویی را خرد می سازد ؟ باور کردنش دشوار است.اماواقعیت دارد وباید پذیرفت.

دندانهای کروکودیلهای غول آسای 5-6متری رودخانه نیل را می گویم !همان دندانهای درنده ومخوف ,که گاهی از حریر نرم تر واز پر قو لطیف تر می شوند! آن هنگام که کروکودیل ماده نوزادان 15سانتیمتری تازه از تخم بیرون آمده خویش را درگروههای 20تایی , با دقت وظرافت در دهان ومیان آن آرواره های قدرتمند جای می دهد وبه رودخانه حمل می کند.

راستی چه اتفاقی رخ می دهد که آن دندانهای درنده وآن آرواره های ویرانگر اینچنین شگفت انگیز تغییر کاربری می دهند و ابزارهایی چنان خردکننده وکشنده ای را به چنین وسایل ظریف و زندگی بخشی تبدیل می کند ؟

شاید مهر مادری باشد !!!ویا شاید چیز دیگری که من نمی دانم...هرچه هست اما , بی شک از مصادیق بارز اعجاز خلقت است .از آن دست نشانه ها که هر انسان خردورز واندیشمندی را به تفکر وتامل وامی دارد.

 

[ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٠٥ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

 

برای اینکه اشتهاتون رو برای خواندن کتابی که در پست قبلی معرفی کردم حسابی تحریک کنم یکی از داستانهای زیبا وخواندنی اون رو به نام "اعدام"نوشته حسن تهرانی , نویسنده کمتر شناخته شده کشورمون ,انتخاب کردم که امیدوارم که از خواندنش لذت ببرید.جذابیت ویا بهتربگویم دشواری کار نویسنده این اثر از آنجاناشی می شود که به یکی از تلخ ترین و زشت ترین پدیده های اجتماعی یعنی اعدام از دریچه طنز نگاه کرده است.

اگر مایلید این داستان کوتاه رو در ادامه مطلب مطالعه بفرمایید...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٥:٠٤ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

 

علاقه به قصه وحکایت وداستان ظاهرا با سرشت بشر عجین شده است.کمتر کسی را می توان سراغ گرفت که از خواندن یک داستان شیرین ویا یک رمان جذاب ویا حتی یک داستان کوتاه خوش ساخت ودلنشین لذت نبرد وبا قهرمان آن همذات پنداری نکند.

دردنیای امروز ادبیات داستانی حامیان پروپاقرصی پیداکرده است.اما ازآنجا که مطالعه رمانهای بلند وچندصد صفحه ای از حوصله انسان گرفتار وپرمشغله امروزی خارج است,داستان کوتاه (short story) حامیان پرشماری یافته است.

راستی نوشتن داستان کوتاه البته با سبک وسیاق نوین در ایران از چه زمانی آغازشده است ؟پیشگامان آفرینش داستان کوتاه چه کسانی بودند؟ وچه کسانی در این راه کارهای ماندگار خلق کرده اند ؟

اینهاپرسش هایی هستند که پاسخ شان را می توان درکتابی به نام "هشتاد سال داستان کوتاه ایرانی"نوشته حسن میرعابدینی پیداکرد.در این کتاب دو جلدی که توسط انتشارات کتاب خورشید چاپ شده است علاوه برآشنایی مختصر با نویسندگان بلند آوازه ویا کمتر نام آشنای داستان کوتاه , فرصت آنرا می یابید که یک اثر ماندگار آنان را بخوانید واز مطالعه آنها لذت وافی ببرید.

در جلد نخست این مجموعه داستانهای کوتاه وجذابی مانند : "داش آکل" صادق هدایت ,"گیله مرد" بزرگ علوی ,"قفس" صادق چوبک , "جشن فرخنده"  جلال آل احمد, "مهره مار" محمود اعتمادزاده ,"به کی سلام بکنم؟" سیمین دانشور ,"مرد" محمود دولت آبادی ,"شهرکوچک ما" احمدمحمود وچندین اثر خواندنی دیگر گرد آوری شده است.

داستانهای این مجموعه با مضامین وسبکهای گوناگون  نمایانگر گرایش های نوشتاری مطرح در ادبیات معاصر کشورمان است.داستانهای گزینش شده به نحوی در پی هم قرار گرفته اند که خواننده به شکلی ملموس در جریان سیر تحول خلق داستان کوتاه در ایران قراربگیرد.

@@@

 

[ دوشنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٦:٥٦ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

 

دیروز بعد از ظهر سری به نمایشگاه کتاب زدم.نسبتا خلوت بود واز ازدحام روزهای نخست بمیزان قابل توجهی کاسته شده بود.ناشران بزرگ وبلند آوازه ای همچوه امیرکبیر,نشر سخن,انتشارات علمی فرهنگی,پژوهشگاه فرهنگ واندیشه اسلامی و...با دست پر در نمایشگاه بیست وپنجم حضور یافته بودند.

در این میان به نظر من انتشارات سخن در نشر آثار جدیدی از نام آوران اهل قلم سنگ تمام گذاشته بود.در ویترین این بنگاه نشر ,کتابهای ارزنده ای از دکتر عبدالحسین زرین کوب ,دکتر محمد رضاشفیعی کدکنی وزنده یاد ایرج افشار اشتهای سیری ناپذیر هر شیفته فرهنگ وادبیات این مرزو بوم را حسابی تحریک می کرد.

نامه های خاموشان راکه مجموعه ای از نامه های ناموران فرهنگی وادبی به روانشاد ایرج افشار می باشد,خریدم.کتاب دیگری که نتوانستم از خرید آن صرف نظر کنم,برگزیده متون نثر فارسی,نوشته منوچهر دانش پژوه می باشد.البته با سه یاچهار ساعت نمی توان با دل سیر به گشت وگذار در بوستان کتاب پرداخت اما...

آب دریا را اگر    نتوان   کشید

هم به قدر تشنگی بایدچشید

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان یکی از دوستان دست اندر کار نمایشگاه مقداری بن کتاب به من هدیه کرد که همین باعث شد انگیزه مضاعفی برای حضوری دیگر در یکی دو روز آینده پیدا کنم.

 

[ سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٠ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

 

 
 

 

البرز سالخورده، مانند زال زر

موی سپید را

افشانده تا کمر

رنجیده از سپهر

برتافته نگاه خود از روی ماه و مهر

بر زیر پای خویش

می‌افکند نگاه

بر چهره گداخته، سیلاب اشک را

شاید به بیگناهی خود می‌کند گواه

 

سیمرغ سال‌هاست که از بام قله‌هایش

پرواز کرده است

پرهای چاره‌گر را

                        همراه برده است

فر هما که بر سر او سایه می‌فکند

اورنگ خویش را به کلاغان سپرده است

 

در زیر پای او

قومی ستم‌کشیده، پریشان و تیره‌روز

در چنگ ناکسان تبهکار کینه‌توز

جان می‌کند هنوز

 

این قوم سرفراز غرورآفرین، دریغ

دیری‌ست کز تهاجم دشمن، فریب دوست

چون لشکری رها شده، از هم گسیخته

جمعی به دار شده، جمعی گریخته

وان همت و غرور فلک‌سای قرن‌ها

بر خاک ریخته

وین جمع بازمانده گم کرده اصل خویش

خو کرده با حقارت تسلیم

نومید و ناتوان

دربند آب و نان

 

البرز سالخورده، افسرده و صبور

جور سپهر را

بر جان دردمندش

                        هموار می‌کند

گاهی نظر در آینه قرن‌های دور

گاهی گذر به خلوت پندار می‌کند:

- «آیا کدام تندر،

                        این جمع خفته را

بیدار می‌کند؟

آیا کدام رستم، افراسیاب را

در حلقه کمند گرفتار می‌کند؟

آیا کدام کاوه، ضحاک را به دار نگونسار می‌کند؟

آیا کدام بهرام، آیا کدام سام،

آیا کدام گمنام؟...»

 

البرز سالخورده

در پیچ و تاب گردش ایام،

رنجیده از سپهر

برتافته نگاه خود از روی ماه و مهر

بر زیر پای خویش

می‌افکند نگاه،

تا کی طلایه‌دار رهایی رسد ز راه؟

 

 

فریدون مشیری

[ یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۱٦ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

 

در بزرگراه قم - کاشان ,پنج کیلومتر مانده به شهر زیبا وتاریخی کاشان تابلویی مسافران تن خسته را به سوی مشهد اردهال رهنمون می شود.از کنارشهرک زیبای نیاسر که بگذری در چشم بهم زدنی خودرا در آن مکان مقدس وخوش آب وهوا باچشم اندازی جذاب و مسحور کننده می یابی.

بقعه مبارک علی بن محمدباقر(ع)در مشهد اردهال واقع شده وسهراب سپهری شاعر بلندآوازه کشورمان در یکی از صحن های آن به خواب وآرامش ابدی فرورفته است.اغلب زائران آن امامزاده بر مزار سهراب نیز حضور یافته وفاتحه ای نثار روان آن شیفته ودلباخته انسان و زندگی وطبیعت می کنند.

"به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید ,مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من..." 

بامشاهدی طبیعت چشم نوازاین ناحیه یقین پیداکردم که آب وهوای روح بخش وجاذبه های بی نهایت زیبای این منطقه در شکوفایی ذوق و جوشش طبع ظریف وشاعرانه سهراب نقش تعیین کننده ای داشته است.

سکوت وهم انگیز حاکم بر آن دشت فراخ وبوی علف وسبزه تازه ونورسته که جان راطراوتی توصیف ناشدنی می بخشد وروان آدمی را به وجد می آورد, "گلستانه " رادر برابر دیدگان به تصویر وی کشد.

دشتهایی چه فراخ

کوههایی چه بلند !

در گلستانه چه بوی علفی می آید

من در این آبادی پی چیزی می گشتم

پی خوابی شاید ,پی نوری ,ریگی , لبخندی...

در یک کلام حضور در اردهال روح هر صاحبدلی را سرشار از سهراب وسروده های ماندگارش می کند.

و هنوز لبریز از سهرابم...

 

پنجشنبه 7/2/1391

[ سه‌شنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:۳۸ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

 

پزشک است ومتخصص کودکان.هفتاد واندی سال از خدا عمری پر برگ وبار گرفته است.سالهاست که تجربه هاوقابلیتهای حرفه ای که نه ,بل همه زندگی اش را بی دریغ وبدون مزدومنت وقف دردمندان تهی دست کرده.

می گویند درِ مطب این روستازاده کاشمری به روی قشرهای محروم وکم درآمدباز است.شوربختانه دیر زمانی ست که جلای میهن کرده ودر آن سوی دنیا سکنی گزیده است.دفتر کارش در شهر شیکاگوکعبه آمال پدران ومادرانی ست که از دار دنیاچیزی ندارند جز فرزندانی بیمار ودردمند.

سخن از دکتر محمد ابطحی است که آوازه انساندوستی وعشق بی پایانش به محرومان ورنج دیدگان حتی در ایالات همجوار نیز پیچیده است.از روزگار جوانی ودوره دانشجویی همیشه سنگ کارگران وکشاورزان وزحمتکشان را به سینه زده ودرراه احقاق حقوق آنان مبارزه کرده وسالها تن به حبس وداغ ودرفش ساواک سپرده است.

گزارشگر تلویزیون اندیشه در گفتگویی از وی می پرسد:

<آقای دکتر من در زندگی شما با یک تعارض ودوگانگی آزاردهنده در گفتار و کردار روبروشده ام راستش نمی دانم قسم حضرت عباس تان را باور کنم یا دم خروس تان را !از یک طرف داعیه دفاع تمام قد از محرومان راداریدوالبته در عمل نیز , از دیگر سوی در خانه ای چنان مجلل وباشکوه زندگی می کنید که دست کمی از کاخ شاهان ندارد این تضادرا چگونه توجیه می کنید؟>

ابطحی با فروتنی می گوید :

<از نظر من هیچ تعارضی وجود ندارد.زیرا این خانه نیز به نیازمندان تعلق دارد نه به من.اگر این خانه مجلل مرا از همراهی وهمدردی با دردمندان وتلاش برای کاستن ازرنج محرومان بازمی داشت وموجب غفلت من از دردآنها می شدآنگاه حق باشما بود.ولی تا کنون چنین اتفاقی نیفتاده است.مهم نیست که انسان در کجا زندگی می کند. می توان در کاخ زندگی کرد وبا کوخ نشینان روزگار گذرانید وبر عکس در کوخ زیست واز نیازمندان فرسنگها دور بود !>

پس از دیدن این برنامه جالب ودیدنی بی اختیار یاد کلام سعدی افتادم که می گوید:

"...مقربان حق  توانگرانند درویش سیرت ودرویشانند توانگر همت..."

 

[ شنبه ٩ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ۸:۳٢ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]

به نام خداوند جان  آفرین

حکیم سخن درزبان آفرین

خداوند بخشنده  دستگیر

کریم خطابخش پوزش پذیر

همگی ادیان آسمانی پیروان خویش را به مدارا با مخالفان ونرمخویی با معاندان دعوت کرده اندکرده اند.فرستادگان بزرگ الهی که درود خداوند بر همه آنها باد با رفتار وگفتار خود الگوی بارز ونمونه کامل چنین رویکردی در دعوت خویش بودند.

با مطالعه گذرا بر زندگی پیام آور اسلام با جلوه هایی زیبا وشکوهمند از گذشت ورحمت ومهرورزی آن حضرت نسبت به کینه توز ترین دشمنانش مواجه می شویم.آن گاه که در سال هشتم هجرت شهر مکه به تصرف مسلمانها درآمد , رسول گرامی اسلام فرمان عفو عمومی صادرکردواز مجازات کسانی که سالهای متمادی عرصه زندگی را بر او وپیروان اندکش تنگ کرده وآنان را مورد شکنجه ها وآزار های گوناگون قرار داده بودند,صرف نظر کرد.

ابو سفیان سرحلقه دشمنان پیامبر اکرم نه تنها تحت پیگرد قرار نگرفت بلکه بخشیده شد وامان یافت وخانه اش که دیرزمانی پناهگاه معاندان مشرک وکانون طراحی انواع دسیسه ها علیه مسلمانها بود ,محلی امن برای نادمان شدتا از گزند مسلمانان لجام گسیخته وانتقامجو در امان بمانند.

اینها ودهها نمونه دیگر نشان می دهد که روح اسلام ودیگر ادیان توحیدی با خونریزی وکینه توزی بیگانه است.آنها که امروزه در گوشه وکنار جهان و زیر بیرق اسلام به ترویج خشونت می پردازندومثل آب خوردن آدم می کشند وخون بیگناهان را بر زمین می ریزندویا مدام بر طبل جنگ می کوبندهیچ نسبتی با اسلام محمدی ندارند.

گرت  از دست برآید    دهنی شیرین کن

مردی آن نیست که مشتی بزنی بردهنی  

[ یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱ ] [ ٧:٤٩ ‎ب.ظ ] [ باهری ] [ نظرات () ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

به نام آنکه جان را فکرت آموخت. @ راه اندازی وبلاگ کار آسانی ست،براحتی آب خوردن،مداومت روزآمد کردن و مدیریت هدفمند آن دشواراست. @ همچون گذشته وبلاگهایی که افتخار میزبانی شان را دارم،در صورتیکه در طی یک ماه بروز نشوند حذف خواهندشد.امید وارم دوستان "راهی" رفیق نیمه راه نباشند... @یادداشتهای فاقد منبع ونام نویسنده ، اثر خودم هستند.
لینک دوستان